بعضی جملهها همهجا دیده میشن. آدمها تکرارشون میکنن، نسخههای تازه ازشون میسازن و حتی باهاشون شوخی میکنن. اما وقتی میپرسیم «این جمله دقیقاً مال چه کسانیه؟ از اعضاش چه کاری میخواد؟ و چه کسی مسئول نتیجهست؟» پاسخ روشنی نداریم.
اینجا باید میان محبوبیت یک روایت و شکلگیری یک کنشگر جمعی فرق بذاریم. ویم نظریهای دربارهی همین فاصلهست: اینکه چطور خانوادهای از روایتهای در حال تغییر، به نقشهای قابلتشخیص وصل میشن و کمکم آدرسی اجتماعی میسازن که میتونیم یک قصد، یک عمل یا یک پیامد رو به اون «ما» نسبت بدیم.
ویم یک پیام بزرگتر نیست
یک پست، شعار، تصویر یا داستان کوتاه میتونه یک نسخهی روایی باشه. نسخههای مرتبطی که در طول زمان از هم نقل، بازسازی یا اقتباس میشن، یک دودمان روایی میسازن. ویم نه یکی از این نسخههاست و نه خودِ گروهی که اونها رو تکرار میکنه؛ ویم فرایندیه که این دودمان رو به کنش و نسبت دادن پیامد وصل میکنه.
بنابراین نمیشه هر چیز وایرال رو ویم نامید. ممکنه میلیونها نفر یک تصویر رو ببینن، بدون اینکه بدونن عضویت در این روایت یعنی چه یا چه عملی نشانهی تعلق به اونه. دسترسی زیاد میتونه بدون کنشگری جمعی اتفاق بیفته.
سه سؤالِ هستهی روایت
برای اینکه نسخههای متفاوت هنوز بخشی از یک خانواده تشخیص داده بشن، معمولاً یک رابطهی نسبتاً پایدار میان سه چیز وجود داره: «ما چه کسانی هستیم؟»، «چه موقعیت، رنج، امکان یا آیندهای برای ما مهمه؟» و «آدمهایی مثل ما در پاسخ چه میکنن؟» من این رابطه رو طرحوارهی هویت–کنش مینامم.
لازم نیست هر روایت هر سه رو با صدای بلند توضیح بده. یک عکس یا حرکت کوتاه هم میتونه برای کسانی که با روایت آشنا هستن، همهی این رابطه رو فعال کنه. نکته اینه که عضویت فقط یک اسم نباشه؛ به نقشی قابلاجرا وصل بشه.
میم میپرسه یک واحد فرهنگی چطور منتقل میشه؛ ویم میپرسه چه وقت یک دودمان روایی به عمل، پیامد و یک «ما»ی قابلشناسایی وصل میشه.
وقتی نقش دیده و شناخته میشه
عمل خصوصی ممکنه برای خود فرد معنادار باشه، اما برای ساختن یک کنشگر جمعی کافی نیست. عمل باید برای یک مخاطب مرتبط قابلدیدن و مهمتر از اون، قابلتفسیر باشه: دیگران بفهمن این کار نمونهای از «کاریه که آدمهای این روایت انجام میدن». عمومی بودن لزوماً یعنی جلوی میلیونها نفر بودن نیست؛ گاهی یک نشانهی کوچک در یک جمع محدود، از یک نمایش بزرگ واضحتره.
با تکرار این کنشها، آدمها و ناظران کمکم از یک آدرس مشترک استفاده میکنن: «ما این کار رو کردیم»، «اونها موفق شدن» یا «این گروه مسئول این پیامده». همین همگرایی در نسبت دادن قصد، عمل و مسئولیت، درجهای از کنشگری جمعی میسازه.
نتیجه دوباره روایت رو عوض میکنه
قلب تشخیصی نظریه در مسیر برگشته. یک کنش نتیجهای میسازه: موفقیت، شکست، مخالفت، سرکوب یا پیامدی پیشبینینشده. اما نتیجه خودش حرف نمیزنه. آدمها، رسانهها، رهبران و مخالفان تعیین میکنن اعتبار یا تقصیر به چه کسی و به کدوم نقش برگرده.
اگر موفقیت به یک روش مشخص نسبت داده بشه، نسخههایی که همون نقش رو پیشنهاد میکنن احتمالاً بیشتر تکرار میشن. اگر شکست به تاکتیک نسبت داده بشه، بخش «چه میکنیم» تغییر میکنه؛ اگر شکست به خود هویت یا هدف گروه برگرده، انشعاب یا فروپاشی محتملتر میشه. در هر دو حالت، نتیجه به داخل دودمان روایت برمیگرده و آیندهی اون رو شکل میده.
ویم چه چیزی رو قابلدیدن میکنه؟
ویم ادعا نمیکنه روایت، هویت، سرایت، کنش جمعی یا بازخورد رو برای اولینبار کشف کرده. ارزشش در کنار هم گذاشتن دقیق این واحدها در یک مسیر زمانی قابلآزمونه: نسخههای پیش از عمل، نقشی که اجرا شده، مخاطبانی که اون رو تشخیص دادن، پیامدی که به یک «ما» نسبت داده شده و نسخههایی که بعداً بیشتر یا کمتر شدن.
این نگاه حتی اجازه میده یک تناقض مهم رو ببینیم: ممکنه روایت هر روز پربازدیدتر بشه، اما «ما» ضعیفتر بشه. وقتی شاخههای یک دودمان نقشهای ناسازگار پیشنهاد میکنن، توجه بالا میره ولی دیگر معلوم نیست چه کسی میتونه به نام جمع حرف بزنه یا عمل کنه. دیده شدن با توان عمل کردن یکی نیست.



